دلنوشته های من

در تـقـدیـر هـر انـسـانـی مـعـجـزه ای خـاص از طـرف خُـدا تـعیین شـده است .........

این شعر بسیار خواندنی سروده آقای محبت و از کتاب چهارم دبستان

در کنار خطوط سیم پیام            خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران              آن دو را چون دو دوست میدیدند

یکی از روز های سرد پاییزی      زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید       خم شدو روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا             خوب درحال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است       چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی            مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار         من کجا طاقت تورا دارم

بینوا راسپس تکانی داد               یار بی رحم و بی مروت او
سیمها پاره گشت و کاج افتاد         برزمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط دید آن روز               انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی           تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم          راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز           با تبر تکه تکه بشکستند

و حال نسخه جدید این شعر زیبا
 
 
 
 
     
      
   دو کاج        نسخه جدید                      
 
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست می‌دیدند
روزی از روزهای پائیزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تأمل کن
ریشه‌هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با نرمی
دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی
ناگهان از برای من افتاد
مهربانی بگوش باد رسید
باد آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ی ما هم
کم کمک پا گرفت و سالم شد
میوه ی کاج ها فرو می ریخت
دانه ها ریشه می زدند آسان
ابر باران رساند و چندی بعد
ده ما نام یافت کاجستان
 
شاعر: محمد جواد محبت،  همان شاعر دوکاج     
     
     

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()


 Design By : Pichak