دلنوشته های من

در تـقـدیـر هـر انـسـانـی مـعـجـزه ای خـاص از طـرف خُـدا تـعیین شـده است .........

دیروز داشتم با ماشینم تو طوفان و بارون شدید میرفتم سمت خونه....
خیابونا پر از آب هیچ کس بیرون نبود فقط ماشین تو خیابون بود...
چشمم خورد به دوتا خانم که سر تا پاشون خیس شده بود...
انگار با لباس دوش گرفته بودن...
اومدم کنار بهشون گفتم خانم بیاین بالا برسونمتون ولی خانمه یه نگاه به من کرد و جوابمو نداد
منم راهمو گرفتم و رفتم...
از آینه نگاه کردم دیدم خیلی ستمه اونجوری تو بارون دارن خیس میشن وایسادم...
اومدن نزدیک خیلی محترمانه گفتم خانم بیاین بالا برسونمتون نگران چیزی نباشین...
دستشو به علامت نه اورد بالا و زیر بارون رفت...
با خودم گفتم مارو باش میخوایم به کی کمک کنیم یارو مریضه....
یهو یه چیزی بهم گفت شاید شما مردا کاری کردین که زنها اینطوری فکر میکنن...
حتی تو اون بارون شدید هم حاضر نیستن سوار ماشینتون بشن....
گاهی چقدر از مرد بودنمان خجالت میکشم....

نوشته شده در ۱۳٩٤/٧/٢٢ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()


 Design By : Pichak