دلنوشته های من

در تـقـدیـر هـر انـسـانـی مـعـجـزه ای خـاص از طـرف خُـدا تـعیین شـده است .........

روی قبرم بنویسید کسی بود که رفت

لحظه ای از غم ایام نیاسود که رفت

بنویسید از آغوش خدا آمده بود


هیچ کس هیچ نفهمید چرا آمده بود


بنویسید نفهمید کسی دردش را


هیچ کس درک نمی کرد رخ زردش را


بنویسید که یک عمر کسی را کم داشت


در نگاهش اثر از حادثه ای مبهم داشت


بنویسید هوای دل او ابری بود


بنویسید که اسطورهء بی صبری بود


بنویسید پرش لحظهء پرواز شکست


بنویسید دلش را به دل پیچک بست


روی قبرم بنویسید دلی عاشق داشت


دور تا دور دلش یاس و اقاقی می کاشت


رج به رج فرش دلش را گره با خون می زد


شهرتش طعنه به رسوایی مجنون می زد


بنویسید که با عدل جهان مسأله داشت


بنویسید که از عالم وآدم گله داشت


شعر جانسوزی اگر گفت همه از دل بود


بنویسید که او پای دلش در گل بود


بنویسید که پروانه صفت سوخت پرش


بنویسید غمی بود به چشمان ترش


بنویسید که همواره غمی پنهان داشت


بنویسید به تقدیر و قضا ایمان داشت


بنویسید جوان رفت کهنسال نبود


بنویسید اگر حرف نزد لال نبود

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/٧ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()


 Design By : Pichak