دلنوشته های من

در تـقـدیـر هـر انـسـانـی مـعـجـزه ای خـاص از طـرف خُـدا تـعیین شـده است .........

 

کاش توقحطی شقایق

باز بشیم سوار قایق

بشینیم بریم تودریا

من وتو تنهای تنها

ماهیا خیلی امینن

نمیگن  اگه ببینن

انقدر میریم که ساحل

از من وتو بشه غافل

قایق وباهم می رونیم

میریم اونجاها می مونیم

جایی که نه آسمونش

نه صدای مردمونش

نه غمش نه جنب وجوشش

نه صدای گلفروشش

مث اینجا آهنی نیست

خوبن اما گفتنی نیست

پس ببین، یادت بمونه

کسی ام اینو ندونه

زنده بودیم اگه فردا

وعده ء مالب دریا

 

 

دیوار به جاى مانده از آوارم

دلتنگم و در خلوتم می بارم

هرشب که تمام آسمان تاریک است

بیش ازهمه ء ستاره ها بیدارم

 

 

آره من اونم که گفتم واسه چشم تو دیوونم

آره من قول دادم تا تهش باهات بمونم

ولى سرد شده نگام با یخ دوریت

من فقط یکم شکستم، خوب نگام کنى همونم

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٦ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()


 Design By : Pichak