دلنوشته های من

در تـقـدیـر هـر انـسـانـی مـعـجـزه ای خـاص از طـرف خُـدا تـعیین شـده است .........


گـفـت : ضمایر را بگو ...! گـفـتـم : مــَن مـَن مـَن مــَن مَــن مــَن گـفـت:فــقـط مــن ؟ گـفـتـم: بـقـیـه رفـتـه انـــد . . .

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٧ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

تند رفتن که نشد مردی

چشم انتظارم که برگردی

 

پشت یه ژیان هم نوشته بود

جد زانتیا

 

ادامه اش در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٧ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

                              رفتم داروخونه  یه قطره گرفتم

                             بهش میگم چنده اقا؟

                          میگه هشت هزار تومن!!

                         میگم  روش نوشته سه هزارو پونصد تومن!!

                      عصبانی فاکتورو بهم داده .......میگه همینی که هست

                                                    هرجا میخای برو شکایت کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

                    واقعا چه بره این روزا

نظر شما چیه؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٠ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

"تیموتی دانر" در مصاحبه اخیر خود با یک شبکه تلویزیونی در استرالیا در پاسخ به سوال مجری برنامه بدون درنگ گفت که زبان فارسی را در بین زبان هایی که آموخته بیش از همه دوست دارد.وی در این مصاحبه با خواندن اشعاری از حافظ تسلط خود را به زبان فارسی نشان داد.
آفتاب: یک نوجوان 17 ساله آمریکایی در طی 4 سال موفق به آموختن 23 زبان زنده دنیا شده است.
به گزارش عصر ایران به نقل از واشنگتن پست " تیموتی دانر" نوجوان چند زبانه که متولد و ساکن نیویورک است در مصاحبه اخیر خود با یک شبکه تلویزیونی در استرالیا در پاسخ به سوال مجری برنامه بدون درنگ گفت که زبان فارسی را در بین  زبان هایی که آموخته بیش از همه دوست دارد.
وی در این مصاحبه با خواندن اشعاری از حافظ تسلط خود را به زبان فارسی نشان داد.
این نوجوان نیویورکی چند زبانه به غیر از فارسی و انگلیسی به زبان هایی چون روسی ،آلمانی، هلندی،فرانسوی ، ایتالیایی، پشتو، هندی، عبری، عربی، ترکی، کردی و... تسلط کامل دارد.
وی بسیاری از این زبان ها را ظرف چند روز یا چند هفته آموخته است. تیموتی جوان ترین فرد در دنیا است که در این سن و سال به بیش از 23 زبان زنده دنیا تسلط دارد. نقظه آغاز علاقه او به فراگیری چند زبانی علاقه خاص او به موسیقی اقوام مختلف دنیا و گوش دادن به آنها بوده است.
تیموتی پس از تکمیل آموزش هر زبان ویدئویی در حال تکلم با آن زبان تهیه کرده و روی شبکه یوتیوب قرار داده است و این گونه  هزاران طرفدار در سرتاسر جهان پیدا کرده است.
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٦ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

متن ترانه ی خستم:
 
زندگی روشو بر گردونده از منی که گیج و سرگردونم
منی که آرزوم بوده دنیا رو حتی یه لحظه به عقب برگردونم
 
انقده خواستم و نتونستم که خسته شدم و خواستنیام کم شد
خودمو کشتم از دنیام بهشت بسازم ولی نمیدونم چی شد که جهنم شد
 
هزارتا درد توو سینه ی منه که واسه ی هر کدوم یه بار مردم
دردی مگه از این بزرگتر هست که هر چی بوده از خودی خوردم
 
انقده از گذشته هام خستم که می خوام آینده هامو ول کنم
انقده غریبه دور و برم هست حتی می ترسم درد و دل کنم
 
وقتی همه می خوان که زیر آوار حرف و تهمت و دروغ خاکت کنن
حتی خودی ترین آدمام می خوان که از صفحه ی روزگار پاکت کنن
 
وقتی که زندگی همه ی راهارو بست و راهی واست به جز مردن نذاشت
وقتی که از پا در اومدی می فهمی اصلا ارزش زندگی کردن نداشت
 
هزارتا درد توو سینه ی منه که واسه ی هر کدوم یه بار مردم
دردی مگه از این بزرگتر هست که هر چی بوده از خودی خوردم
 
انقده از گذشته هام خستم که می خوام آینده هامو ول کنم
انقده غریبه دور و برم هست حتی می ترسم درد و دل کنم
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٥ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

چه خوب و زیبایی پریَ دریایی!

امید آن دارم به شهر من آیی.

 

اگر چه شهر من کویر آدمهاست!

ولی کسی هم هست دلش چو دریایی.

 

کنار آن ساحل به خنده می‏گفتی

ز خانه ات دریا نمی‏روی جایی.

 

بیا مرا با خود ، ببر از این هامون

ببر به آن دریای پاک و رویایی!

 

بیا که دلتنگم از این همه جاده

بیا که می خوانم سرود تنهایی!

 

شبی به خواب من ، تو بودی و دریا

و قصر ماهی ها .... من و تو شد مایی!

 

در آن شب پر شور دلم هوایی شد

دلی پر از شادی ز باده‏پیمایی

 

به قایقی رهوار سوار می گردم 

و با تو میگویم : (( چرا نمی آیی))

 

تو باز می خندی و باز می گویی

که اهل دریایی نمی‏روی جایی!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٥ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()


فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مأمور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات با پایتخت فرستاده شدند.

فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید:

"ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه می کنی؟"

سردار پاسخ داد:

"ای فرمانروا، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود."

فرمانروا پرسید:

"و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهی کرد؟"

سردار گفت:

"آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد!"

فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.

سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید:

"آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟"
همسر سردار گفت:

"راستش را بخواهی، من به هیچ چیزی توجه نکردم."

سردار با تعجب پرسید:

"پس حواست کجا بود؟"

همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت:

"تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می‌کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!"

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٤ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

21 سخن زیبا از افراد مشهور

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٤ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

فائقه آتشین یا گوگوش متولد اریبهشت ماه 1329 تهران است. او از دوران کودکی به کار هنری می پرداخت و راه خود را به آرامی طی می کرد اما داستان ما پس از ازدواج او با محمود قربانی آغاز می شود . محمــــــود قربانی صاحب کاباره ی میامی و از افراد پر نفوذ و ثروتمند آن دوران بود اما وی بسیار بد اخلاق و میــگسار بود او بگفته ی خودش بارها خواننــــده های زن آن دوران را کتک می زده است .
در کنار این بگفته ی خود گوگوش تمام درآمدش را به محمود قربانی میداده است و از دست بدخلقی ها و استثمار محمـــــــود قربانی به سُتوه آمده بوده . گوگوش حتی یکبار با محمود قربانی سفری به اروپا و فرانسه داشت که آن چنان آنجا تحت فشار بود که به ناگاه رفت تمام موهــــایش را با نمره چهار زد!‌ (هر چند که ماه بعد که به ایران برگشت با همــــان موهای کوتاه برنامه اجرا کرد و خــــــــــانم های ایران آنقدر آن مدل مو را پسندیدند که به مدل گوگوشیمعروف شد و فکر می کردند این جدیدترین مـــدل اروپا بوده که گوگوش با خود به ایران آورده است)
در این اوضاع گـــــــوگـــــــوش می خواست که خود را از دست محمـــــود قربانی رها کند اما پول و قدرت محمود قربانـــــی مانع اینکار بود پس نیاز به حامی داشت که از او حمایت کند.
گوگوش دوست صمیمی پوری بنایی بود و این دوستی را خود پوری بنایی اینگونه یاد می کند :«در حین فیلمبرداری در عروس فرنگی با گــوگــوش آشنا شدم ، کنار استخر ، از آنروز دوست های صمیمی شدیم . بطوری که تمام سیسمونی کامبیز را من برای گوگوش خریدم.»

گوگوش و پوری بنایی در مراسم ازدواج گوگوش با محمـــــــــــــــود قربانی بواسطه همین دوستی با بهروز وثوقی هم آشنا بود ، بهروز در دهه پنجاه به اوج قدرتش رسیده بود و مراوداتی با حـــکومت داشت و رفت و آمد هفتگی به دربار داشت . پس نزدیکی به بهروز چاره ی مشکل بود البته گوگوش در مصاحبه ای عنوان کرده که رابطه ی پوری بنایی و بهروز چند سال پیش از رابطه وی با بهروز به پایان رسیده بوده است اما در واقع اینگونه نبود چـرا که درست که بهروز و پوری بنایی با هم مشکل داشتند اما کمــاکان با هم در ارتباط بودند ، فیلم ممل آمریــــــــــکایی این موقعیت را به گوگوش داد که با بهروز عجین تر شود بهـروز در خاطراتش می گوید : « ...روحیه گوگوش اصلا خوب نبود...درگیر طلاق گرفتن بود و شوهرش رضایت نمی داد . جراید هم مرتب می نوشتند که آنــــــــها دارند ازهم جدا می شوند ..گوگوش ناچار دست به دامن نخست وزیر شد .تا این که بلاخره با وساطت هـــویدا، قضیه فیصلــــه پیداکرد ...البته شوهرش فکر می کرد من باعث جدایی شان هستم .در صورتــــــــــــــــی که همه می دانستند دلیل جدایی گوگوش آزار و اذیت های شوهرش است » .

اما سوال اینجاست که چه کسی با نخست وزیر وقت هویدا صحبت کرد تا وارد یک مساله خانوادگی شود ؟ آیا این امر به دلیل این نبود که از طرف دربار به هویدا چنین مساله ای گفته شد ؟ آیـــــا بجز بهروز وثوقی کسی دیگری از هنرمندان به دربار رفت و آمد داشت؟ این درست است که دلیل جدایی گوگوش از محمود قربانی وجود بهــــروز وثوقی نبود اما قطعاً بهروز وثوقی این امر را تسهیل کرده است.

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٤ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

 اس ام اس فانتزی و خنده دار


یکی از فانتزیام اینه که یه پیرمرد پولدار تصادف کنه و من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم، اونم با بچه هاش مشکل داشته باشه و تمام زندگیشو به نام من بزنه و بمیره ؛ وقتی بچه هاش منو پیدا میکنن که پولارو بگیرن ، همه پولارو بندازم جلوشون بگم بردارید نامردها ، اونی که با ارزش بود پدرتون بود …



یکی از فانتزیام اینه که ازدواج کنم، بچه دار شیم، بچمون دختر باشه ، اسمشو بذاریم گیتا، بعد با زنم دعوا کنم و جول و پلاسش رو که خواست جمع کنه بره خونه باباش بهش بگم: هرچی میخوای ببری ببر ، فقط گیتارو با خودت نبر !!!



یکی از فانتزیام اینه که برم توی عروسی غریبه و موقعی که عروس میخواد بعله رو بگه یهو از وسط جمعیت داد برنم: نهههههههه باهاش ازدواج نکن، من هنوز دوستت دارمممم … بعد فامیلای دوماد جنازمو ببرن سمت افق!!!



یکی از فانتزیای مامانم اینه که بیاد تو اتاقم ببینه همه چی مرتبه …



یکی از فانتزیام اینه که توی یک مهمونی یهو وارد بشم و دخترا که دارن میوه پوست می کنن همه دستاشون رو ببرن !!!
و بعد از اینکه یِکَم نشستم ، پاشم حرکت کنم به سمت افق …



یکی از فانتزیام اینه که یه روز پشت تلفن توی جمع بگم خودمو با اولین پرواز میرسونم …



یکی دیگه از فانتزیام اینه :
سوار یه پیکان تاکسی بشم ، یه تراول ۵۰تومنی تا نخورده رو بدم به راننده…
راننده بگه آقا یه نفرید ؟؟؟
منم یه کم مکث کنم و با یه لبخند معنی دار بگم : خعلی وقته …
بعدش پیاده بشم و تو افق حرکت کنم !
راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … آقا ، بقیه پولتون !!!
منم کُتمو بندازم رو دوشمو بی توجه به راننده تو تاریکیا محو بشم …


یکی از فانتزیام اینه که تو عروسی اقوام یهوووووووو داد بزنم :
داماد چقدر انتره ، عروس ازون بدتره”


بعد یه فانتزی دیگه دارم : یه جا که خیلی شلوغه گوشیم زنگ بخوره بگم : آره ، آره ، حواستون باشه ؛ “زنده می خوامش”

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٤ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

خداحافظ نگو وقتی تا هر جا باشی همراتم

تو اون گرمای خورشیدی که میری رو به خاموشی

نمی دونی چقد سخته شبِ سرد فراموشی

شبی که کوله بارت رو میون گریه می بستی

یه احساسی به من می گفت هنوزم عاشقم هستی

خداحافظ نگو وقتی هنوز درگیر چشماتم

خداحافظ نگو وقتی تا هر جا باشی همراتم

چرا حالت پریشونه چرا مایوس و دل سردی

خداحافظ نگو وقتی هنوزم میشه برگردی

تو یادت رفته اون روزا یکی تنها کست میشد

خداحافظ که می گفتی خدا دلواپست میشد

خداحافظ نگو هنوز درگیر چشماتم

خداحافظ نگو تا هر جا باشی همراتم

خداحافظ نگو

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱۳ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

به انگشتانم نخی می بندم...

بــهـ انگشتـانـَـم نـخی می بنــدم
تـــا یـــادم بمانـَــد
دوستــــ داشتـن
درد دارد ..

دردی تـــوأم بــا لذتـــــ /./

شــاید حـــالا هـمــهـ چـیـــز خوبــــ نباشد
ولــی من هنـــوز
بــهـ بـهانــهـ تــــو
بــهـ بـهانــهـ دوستــــ داشتنتــــ
زنــده ام .../.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٢ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

تــَمآم هوآ رآ بو مـے کشم
چشم مـےدوزم
زل مـے زنم…
انگشتم رآ بر لبآن زمیـن مے گذآرم:
” هــــیس…
مـے خوآهم رد نفس هآیش بـہ گوش برسد...”
امآ…
گوشم درد مـےگیرد از ایـن همـہ بـے صدآیـے
دل تنگـے هآیم را مچالـہ مـے کنم و
پرت مـے کنم سمت آسمآن
دلوآپس تو مـے شوم کـہ کجآے قصـہ مآن سکوت کرده ایـے
کـہ تو رآ نمـے شنوم

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٢ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

خدا پرسید میخوری یا میبری؟
و من گرسنه پاسخ دادم میخورم
چه میدانستم لذت ها را می برند، حسرتها را می خورند … ؟
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٧ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (۱)
وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (۲)
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳)
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (۴)
سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)

با توجه به آیات سوره قدر می‌توان به فضیلت‌های شب قدر پی برد:
۱. قرآن در آن نازل شده است.
۲. عبادت و احیای آن معادل بیش از هزار ماه است.
۳. خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می‏شود.
۴. رحمت خاص خدا شامل حال بندگان می‏گردد.
۵. فرشتگان و روح در آن شب نازل می‏گردند.

شب قدر از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب، شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است. عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود. ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان(عج) می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند. شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.

عظمت و فضیلت این شب بر سایر شبها را از این امور می‌توان به دست آورد:

۱) آمرزش گناهان: پیامبر خدا(ص) در تفسیر سوره «قدر» فرمودند:
«هر کس شب قدر را احیا بدارد و مؤمن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامی گناهانش آمرزیده میشود.»

۲) قلب رمضان: امام صادق(ع) فرمودند:
«از کتاب خدا استفاده می‌شود که شماره ماههای سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماهها ماه رمضان است و قلب ماه رمضان لیلة القدر است.»

۳) نزول قرآن: طبق روایات، مجموع قرآن در شب قدر دفعی و یکباره بر پیامبر (ص) نازل شده است. این نزول دفعی و یکباره قرآن است، اما نزول تدریجی قرآن طی 23 سال دوران نبوت پیامبر گرامی(ص) به صورت الفاظ نازل شده است.
۴) برتر از هزار ماه: نزول همه‌ی ملائکه و روح در شب قدر بر زمین و سلام دادن بر بندگان خدا نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. امام باقر(ع) فرمودند:
«عمل صالح در شب قدر از قبیل نماز، زکات و کارهای نیک دیگر بهتر است از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.»

فرصت شب قدر را غنیمت بدانیم

شب قدر فرصتی است زرین و طلایی برای شستشوی آینه دل. این شب بهترین فرصت است تا خوبی‌ها را جایگزین بدیها، صلح و صفا را جایگزین اختلاف و تفرقه، احسان و نیکی را جایگزین ظلم و ستم، احسان به والدین را جایگزین عاق والدین و صله رحم را جایگزین قطع رحم نماییم. نیکو و شایسته است با صدقات قدمی در جهت آبادانی خانه آخرت برداریم و با اعمال نیک و خیر، ثواب دو چندان ببریم.
در شب قدر که شب‌زنده‌داری می‌کنیم، خداوند نام ما را در گروه نیک‌بختان ثبت می‌کند و آتش جهنم را بر ما حرام می‌سازد. آیا توفیقی بالاتر از این هست که آتش جهنم بر ما حرام شود و به خدا نزدیک‌تر شویم؟
دعاهای شبهای رمضان مجموعه‌ای است روشنی‌بخش که با تکرار تلاوت آنها، آموزش‌های آن‌ها به صورت هدف‌هایی برای ما در می‌آیند. پس هنگام خواندن این ادعیه شایسته و بهتر است مفهوم آنها را نیز همواره مدنظر داشته باشیم و با تلاش و کوشش به سوی این هدف‌های مطرح‌شده در دعاها گام برداریم.
نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٦ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

از این که مدت زیادیه نتونستم وبلاگم رو بروز کنم خیلی ناراحت بودم

اما باز اومدم ......!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٦ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()


 Design By : Pichak