دلنوشته های من

در تـقـدیـر هـر انـسـانـی مـعـجـزه ای خـاص از طـرف خُـدا تـعیین شـده است .........

"مداد و دوربین"، مجموعه فوق العاده ای از عکس های بن هینه (Ben Heine)، عکاس و نقاش بلژیکی است. او در این مجموعه برای خلق واقعیت‌های جدید، طراحی‌های با مداد خود را با عکس درآمیخته است.

هینه می گوید: "مداد و دوربین" ادامه سالها پژوهش گرافیکی است. این عکسها نه تنها نبرد بین عکاسی و نقاشی را نشان می‌دهد، بلکه واقعیت و تخیل را به چالش می‌کشاند. گمان می‌کنم این کار می‌تواند به شکلهای بسیار متفاوت دیگری نیز بیان شود چون در حین اینکه پیام روشنی را منتقل می‌کند، هم زمان سفری به دنیای سورئال دارد.
 
http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/3/16/176838_268.jpg

http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/3/16/176839_250.jpg

http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/3/16/176840_334.jpg

http://www.asriran.com/files/fa/news/1390/3/16/176841_394.jpg


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۸ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

m23w8vq0x970sja9kp83.jpg


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۸ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.

روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.

 

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند

 

دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.

و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

 

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به  شمردن ....یک...دو...سه...چهار...

همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛

 

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛  

اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛

 

هوس به مرکز زمین رفت؛

 

دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛

 

طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.

 

و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...

 

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.

 

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.

نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.  

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.

 

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

 

دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.

 

او از یافتن عشق ناامید شده بود.

 

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.

 

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد .

 

عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش   صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.

او کور شده بود.

 

دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می توانم تو را درمان کنم.»

 

عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»

 

و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۸ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

پیرزن با تقوایی در خواب خدا را دید و به او گفت:« خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟»

خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد.

پیرزن از خواب بیدار شد، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را که بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند.

چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد. پیرزن با عجله به طرف در رفت و آن را باز کرد. پشت در پیرمرد فقیری بود. پیرمرد از او خواست تا غذایی به او بدهد. پیرزن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.

نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا درآمد. پیرزن دوباره در را باز کرد. این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد. پیرزن با ناراحتی در را بست و غرغرکنان به خانه برگشت.

نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا درآمد. این بار پیرزن مطمئن بود که خدا آمده، پس با عجله به سوی در دوید. در را باز کرد ولی این بار نیز زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذایی بخرد. پیرزن که خیلی عصبانی شده بود، با داد و فریاد، زن فقیر را دور کرد.

شب شد ولی خدا نیامد. پیرزن ناامید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید.

پیرزن با ناراحتی به خـدا گفت:« خدایـا، مگر تو قول نداده بودی که امـروز به دیـدنم مـی آیی؟»

خدا جواب داد:« بله، ولی من سه بار به خانه ات آمدم و تو هر سه باردر را به رویم بستی!»

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۸ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

*-*-*-*-**-* -*-*-**-* -*-*-**-* -*-*-*

لیلة الرغائب چگونه شبی است؟

www.darhami.com

"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر برکتی است که اعمال بسیاری برای آن ذکر شده است. پیامبراکرم صلوات الله علیه فرمود: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، مستوجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود. اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شرکت در میهمانی ماه مبارک رمضان می باشد. برای درک عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.

پیامبراکرم(ص) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است.

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائک بر زمین نزول می کنند. برای این شب عملی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر شده است که فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امکان و بلا مانع بودن- روزه گرفته شود. چون شب جمعه شدما بین نماز مغرب و عشاءدوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می شود و درهر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسید،هفتاد بار ذکر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر" سبوح قدوس رب الملائکة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر" رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبراکرم صلوات الله علیه در فضیلت این نماز می فرماید: کسی که این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی. میّت می پرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیده ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده ام. آن زیباروی پاسخ می دهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.
امید آن است که در پایان این نماز با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نکنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید.

-------------

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٩ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

10 شهر برتر دنیا برای زندگی

 

10 شهر برتر دنیا برای زندگی از دید مجله فوربس و سازمان پژوهشی فاکت - که در مورد شهرهای دنیا برای دانشگاهها و سازمانهای دولتی و خصوصی گزارش تهیه می کند - در حالی اعلام شده است که در معیارهای این دو موسسه برای انتخاب برترین شهرهای دنیا، طول عمر جمعیت شهری، وضعیت خوب اقتصادی و تعداد افراد در حال اشتغال، میزان دسترسی ساکنین به آب شرب سالم، ساختمان های استاندارد برای زندگی، وضعیت برق رسانی در شهر، میزان اماکن عمومی مانند پارک، کتابخانه، اماکن ورزشی و توجه به کیفیت آنها مورد استفاده قرار گرفته است.


در لیست زیر برترین شهرهای دنیا به ترتیب آورده شده است:


1- ونکوور - کانادا

http://picture.marshalclub.org/Archive/2011/6/1/download_006.jpg

بهترین شهر دنیا برای زندگی در دنیا، بزرگترین منطقه شهری در غرب کانادا و سومین شهر بزرگ این کشوراست. این شهر، دارای یکی از بزرگترین تنوع های زبانی و قومیتی در کاناداست. با وجود اینکه 52 درصد ساکنین شهر، دارای زبان مادری غیر از انگلیسی هستند، دارای یکی از بهترین شرایط توسعه پایدار در دنیا و در میان شهرهای انگلیسی زبان است.
شرایط مناسب زندگی و پیشرفته بودن اماکن عمومی مانند کلوب های ورزشی و ورزشگاه ها، این شهر را به عنوان محل برگزاری المپیک زمستانی 2010 میلادی انتخاب کرد.

 


2- وین - اتریش

http://picture.marshalclub.org/Archive/2011/6/1/download_010.jpg

دومین شهر در لیست مذکور، پایتخت اتریش و یکی از نه ایالت این کشور است. امنیت پایدار این شهر و وضعیت مناسب سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ، باعث قرار گرفتن بسیاری از سازمانهای مهم بین المللی مانند سازمان ملل، اوپک و آژانس بین المللی انرژی هسته ای شده است.
این شهر بارها به عنوان بهترین شهر دنیا برای زندگی انتخاب شده است و امسال با اختلاف بسیار کمی با ونکووردر رده دوم قرار گرفته است.



3- ملبورن - استرالیا

http://picture.marshalclub.org/Archive/2011/6/1/download_008.jpg

سومین شهر خوب دنیا برای زندگی، دومین شهر پر جمعیت استرالیا است. ملبورن به عنوان شهر بازرگانی، هنر، آموزش، تفریح و توریسم استرالیا شناخته می شود.
این شهر به علت قرار گرفتن بسیاری از مراکز مهم فرهنگی دنیا در آن به عنوان پایتخت فرهنگی استرالیا شناخته شده است.

(یه سلام گرم به برادر دوست داشتنیم در ملبورن دارم ... بد نگذره محمد جان؟)

 


4- تورنتو - کانادا

http://picture.marshalclub.org/Archive/2011/6/1/download_005.jpg

بزرگترین شهر کانادا و مرکز استان اونتاریو، در لیست بهترین شهرهای دنیا، مقام چهارم را بدست آورده است. این شهر با وجود جمعیت زیاد ساکنین (اولین در کانادا و پنجمین در آمریکای شمالی)، دارای فضای بسیار مناسب شهری و معماری مدرن است. همچنین یکی از فعالترین شهرهای دنیا از لحاظ فعالیت های اقتصادی است و یکی از مراکز اصلی ارتباطات ماهوارهای و مخابراتی، رسانه، هنر، فیلم سازی، توریسم و صنایع هوا- فضا در دنیاست.


5- کالگری - کانادا 

http://picture.marshalclub.org/Archive/2011/6/1/download_007.jpg

چهارمین شهر پرجمعیت کانادا و مرکز انرژی این کشور محسوب می شود. بسیاری از کمپانی های نفت و گازی دنیا در این شهر مشغول به فعالیت هستند و یکی از بهترین آمار شاغلان در دنیا را به خود اختصاص داده است و به همین دلیل، مقصد بسیاری از مهاجرین به کاناداست. 
این شهر به عنوان یکی از مراکز ورزش های زمستانی دنیا و یکی از بهترین مکانهای دنیا برای اکوتوریسم شناخته شده است. آینده رو به رشد و ظرفیت های بالای اقتصادی یکی دیگر از چشم اندازهای زندگی در این شهر است.

 

6- هلسینکی - فنلاند

http://picture.marshalclub.org/Archive/2011/6/1/download.jpg

پایتخت و مرکز فنلاند امسال مکان ششم بهترین شهرهای دنیا را به خود اختصاص داده است. این شهر شمالی ترین منطقه کره زمین است که دارای جمعیت بالای یک میلیون نفر است. هلسینکی یکی از مراکز مورد توجه اقتصادی، هنری و فرهنگی در دنیاست.

 

7- سیدنی - استرالیا

http://picture.marshalclub.org/Archive/2011/6/1/download_002.jpg

بزرگترین شهر استرالیا، به عنوان چند فرهنگ‌ترین شهر دنیا را نیز به خود اختصاص داده است و مقصد اصلی مهاجرین به این کشور است. یکی از زیباترین شهرهای جهان از منظر معماری شهری و یکی از بزرگترین مراکز هنری دنیاست.

 

8- پرث - استرالیا

http://picture.marshalclub.org/Archive/2011/6/1/download_004.jpg

نهمین شهر برتر دنیا برای زندگی نیز از استرالیا است. بزرگترین و پرجمعیت ترین شهر غرب استرالیا، سالها به عنوان یکی از بهترین مناطق دنیا برای کسب و کار شناخته می شود. این شهر یکی از بهترین فرصت های سرمایه گزاری و راه اندازی شغل های جدید و امنیت بسیار پایدار آن شناخته شده است



9- آدلاید - استرالیا

http://picture.marshalclub.org/Archive/2011/6/1/download_009.jpg

نهمین شهر برتر جهان برای گذران زندگی نیز در استرالیا است و با این حساب، سه شهر استرالیایی، در لیست ده شهر دنیا قرار دارند. بسیاری از فستیوال های هنری و ورزشی دنیا در این شهر برگزار می شود و میوه های و مواد غذایی مشهور و باکیفیت آن به سراسر دنیا صادر می شود و باعث بوجودآمده شرایط مناسب شغلی و جدید در این هر شده است.



10- آوکلاند - نیوزلند

http://picture.marshalclub.org/Archive/2011/6/1/download_003.jpg

پرجمعیت شهر نیوزلند نیز جزو دهمین شهر برتر دنیا قرار گرفته است. یکی از بهترین و سالم ترین مناطق آب و هوایی جهان را دارد و یکی از مناطق بسیار مطلوب برای زندگی سالم است.

 

 

 

امیدوارم قسمت خیلیهاتون بشه حداقل برای تفریح اونجا برین

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٢ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

روزنامه الریاض چاپ عربستان چند روز قبل اقدام به انتشار یک گزارش تصویری کرد و طی آن قدرت بالای! نظامیان خود را به تصویر کشید.

چند روز پس از این اقدام بود که سفیر عربستان در قاهره نیز با دیدن این تصاویر دچار توهم شد و حرفهایی را در زمینه اعمال قدرت نظامی علیه ایران مطرح کرد که به نظر می رسد باید درستی یا نادرستی این حرف ها را با نگاهی به تصاویر ذکر شده قضاوت کرد.

این سه تصویر در سایت روزنامه الریاض منتشر شده اند.

 

 

بعد از رزمایش عربستان که در زیر عکسهای آن را مشاهده میکنید حالا :

با شتر میان ایران

 

واقعا علافن 5 نفر وایسادن تا 3 تا بادکنک بترکون بگین حمید قرقی بیاد 2 سوته کلکشون رو بکنه

این یکی توضیح نیاز نداره

 

این تصویر نیز مربوط به یکی از تمرینات مخصوص کماندوهای آل سعود است. آنها با برعکس گرفتن اسلحه تمرین می‌کنند که چگونه در صحنه جنگ؛ پشت به دشمن و رو به میهن فرار کنند.

.

.

.

.

.

.

 

 

و حالا عکس جناب جاسوس

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

زن دارین ندارین به هر صورت اگه دیر بری خونه مطمئن باش سوال پیچی

ولی یه خانم بسیار منظمی رفتاری منطقی رو برا همسرش انتخاب کرده که اگه دیر بیاد چه بلایی سرش میاد

ببینیم

.....................

............

.....

...

.

 

 

ط

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()



در یک پروژه تحقیقاتی چهره متوسط زنان در 41 کشور جهان به صورت نرم افزاری محاسبه شده است. این کار با ورود چهره های مختلف از کشورهای جهان به یک نرم افزار انجام می شود. حال متوسط گیری توسط چه پارامترهایی انجام می شود بماند، اما نتیجه ی این پژوهش جالب است. در زیر تصویر میانگین این کشورها را مشاهده می کنید:

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

تغییر عکسهای مونالیزا متناسب به محیطهای و کشورهای مختلف که کار جالبی هستش. البته منبع اصلی این عکسها یافت نشد!

مونالیزا در نیجریه 

alt 

مونالیزا در هند 

alt 

مونالیزا در اسپانیا 


alt 

مونالیزا در طهران قدیم 

alt 

مونالیزا در واتیکان 

alt 

مونالیزا در حوزه جنوب خلیج فارس 


alt 

مونالیزا در آفریقای جنوبی 


alt 

مونالیزا در فلسطین 

alt 

مونالیزا در عربستان 

alt 

مونالیزا در لاس وگاس 

alt 

مونالیزای سرخ پوست 

alt 

مونالیزا در زمان رونسانس 

alt 

مونالیزا در نیویورک 

alt 

مونالیزا از فضا 


alt 

مونالیزا در ارتش آمریکا 


alt

مونالیزا در کوبا 

alt 

مونالیزا در برنامه کودک 

alt 

مونالیزا در ایران 

alt 

مونالیزا در همسایگی بتول خانم اینا 


alt 

مونالیزا در دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز 

alt

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

 روزی ابوریحان درس به شاگردان می گفت که خونریز و قاتلی پای به محل درس و بحث نهاد ...

شاگردان با خشم به او می نگریستند و در دل هزار دشنام به او می دادند که چرا مزاحم آموختن آنها شده است .

آن مرد رسوا روی به حکیم نموده چند سئوال ساده نمود و رفت ...

فردای آن روز، شاعری مدیحه سرای دربار، پای به محل درس گذارده تا سئوالی از حکیم بپرسد شاگردان به احترامش برخواستند و او را مشایعت نموده تا به پای صندلی استاد برسد.

که دیدند از استاد خبری نیست هر طرف را نظر کردند اثری از استاد نبود ...

یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود در میانه کوچه جلوی استاد را گرفته و پرسید: چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ایی سرشناس آمده ، محل درس را رها نمودید ؟!

ابوریحان گفت: یک بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند ، اما یک نویسنده و شاعر خود فروخته کشوری را به آتش می کشد...

شاگرد متحیر به چشمان استاد می نگریست که ابوریحان بیرونی از او دور شد ...

ابوریحان بیرونی دانشمند آزاده ایی بود که هیچگاه کسب قدرت او را وسوسه ننمود و همواره عمر خویش را وقف ساختن ابوریحان های دیگر کرد ، روانش شاد ...

ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید : هنرمند و نویسنده مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است ...

 

سخن روز :  وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود...

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

شاگرد معمار، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است.

روزی برای سلمانی به راه افتاد دید سلمانی مشغول است و کسی را موی کوتاه می کند .

فرصت را مناسب شمرده و باز از هنر خویش بگفت و اینکه کسی قدر او را نمی داند و او هنوز نتوانسته خانه خوبی برای خویش دست و پا کند. به اینجای کار که رسید کار سلمانی هم تمام شد ...

مرد که مویش کوتاه شده بود رو به جوان کرده و گفت آیا چون هنر داری دیگران باید برایت اسباب آسایش بگسترند ؟!

جوان گفت: آری

مرد تنومند دستی به موهای سفیدش کشید و گفت: اگر هنر تو نقش زیبای کاشانه ایی شود پولی گیری در غیر اینصورت با گدای کوچه و بازار فرقی نداری ...

چون از او دور شد جوانک از استاد سلمانی پرسید : او که بود که اینچنین گستاخانه با من سخن گفت؟

استاد خندید و گفت : سالار ایرانیان، ابومسلم خراسانی.

جوان لرزید و گفت: آری حق با او بود من بیش از حد پر توقع هستم...

ابومسلم خراسانی با این حرف به آن جوان آموخت هنر بدون کار هیچ ارزشی ندارد و هنرمند بیکار و بی ثمر هم با گدا فرقی ندارد...

 

سخن روز :  اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : آنچه بدست خواهی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواهد بود ...

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

به سراغ من اگر...

 

به سراغ من اگر می اییدپشت هیچستانم.

 

پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان رگ های هوا

پر قاصدهایی است که خبر می ارند

از گل واشده دورترین بوته خاک

روی شن ها هم

نقش های سم اسبان سواران ظریفی است

که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان چتر خواهش باز است

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا می اید

ادم اینجا تنهاست و در این تنهایی

سایه نارونی تا ابدیت جاری است.

 به سراغ من اگر می ایید

نرم و اهسته بیایید

مبادا ترک بر دارد

چینی نازک تنهایی من

 

(سهراب سپهری)

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

مادری گوش فرزندش را گرفته کشان کشان با خود می برد . مردی را دید که از روبرو می آمد به آن مرد گفت کودکم را دعوا کنید او حرف مرا گوش نمی دهد پسرک مات و مبهوت به سیمای مردانه و استوار مرد می نگریست اشکهایش زیر چشمانش حلقه زده بود لباسی کهنه بر تن داشت و کفش در پایش نبود ، انگشتان پاهایش در زیر لایه ایی از خاک پنهان بود . مرد نشست و دست پسر را گرفت به چشمان کودک خیره شد و سرش را کنار گوش کودک آورد و چیزی گفت . کودک هم چیزی آهسته به او گفت و مرد خندید و با سر چیزی اشاره کرد تبسمی دلنشین بر لب کودک نشست ، مادر به مرد گفت شما به جای دعوا کردن او ، می خندانیدش ، نمی دانید چه آتشپاره ایی است . زندگیم را سیاه کرده از صبح تا شب دنبالش هستم و از روی دیوار، پشت بام همسایه و بازار پیدایش می کنم . مرد به چشمان کودک نگاه می کرد و کودک لبانش به خنده باز شده بود . کم کم مادر داشت از عصبانیتش فوران می کرد که دید اشک برگونه مردانه مرد می لغزد مات و مبهوت شد مرد دستش را بالا آورد ناگاه چند افسر نظامی جلو آمدند به آنها گفت نیازهایشان را برطرف سازید . و بدون آن که سرش را برگرداند ، رفت ....
 زن از کودکش پرسید آن مرد در گوشت چه گفت ؟
 کودک پاسخ داد : از من پرسید چه کسانی را دوست می داری ؟ و من هم گفتم پدر و مادرم ...
 آن زن همسری بیمار و دختر کوچکی نیز داشت .
 زندگی آنان با همان یک لبخند و اشک مردی که در راه دیده بود دگرگون شد . و درهای روزی به رویشان گشوده گشت . ارد بزرگ اندیشمند کشورمان می گوید : خوی مهربان ، ریشه در طبیعت گل ها دارد .
 یک هفته بعد از آن ، زن در کنار بازار کرمانشاه در حال خرید نان بود که دید سران ارتش از شهر خارج می شوند سواران رشید ایرانزمین ، سوار بر اسبهای رزم و آن مرد که پیش آهنگ همه بود ...
 
 یاد و نام نادر شاه افشار جاودانه باد ! که مهر پدر را بر سر هیچ گاه حس نکرد و مادر خویش را در زمان اسارت بدست قبایل وحشی از دست داد.... 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

 این یک داستان واقعی درباره سربازی است که پس از جنگ ویتنام می خواست به خانه خود بازگردد...

 

سرباز قبل از این که به خانه برسد، از نیویورک با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت: پدر و مادر عزیزم، جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه بازگردم، ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم...

پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم...

پسر ادامه داد: ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید، او در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم که اجازه دهید او با ما زندگی کند !

پدرش گفت : پسر عزیزم، متأسفیم که این مشکل برای دوست تو بوجود آمده است. ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند...!

پسر گفت:  نه، من می خواهم که او در منزل ما زندگی کند !

آنها در جواب گفتند: نه، فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد بود. ما فقط مسئول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را برهم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش کنی...

در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند...

چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند ! 

پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند.

اما با دیدن جسد، قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد : پسر آنها یک دست و یک پای خود را در جنگ از دست داده بود...!  

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

 از مهندسی زیبای یک حشره بسیار ریز لذت ببرید و ببینید که خدایی چه کرده :

 

برش در امتداد خط مستقیم



قسمت آخر برای تعلیق خانه بُرش نمی خورد





اندازه گیری فاصله ها



تا کردن برگ - هنر واقعی



و نیز از قسمت زیر



دو قسمت را همزمان کنار هم نگهداشتن



قسمت راست را نگهداشتن تا قسمت چپ تا بخورد...!





مهندسی واقعی ...





خانه اکنون معلق است تا دست دشمنان به آن نرسد



تعبیه درب وردی منزل





کنترل تکیه گاه و محکم نمودن آن با چسب







آیا این مهندسی نیست؟





 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()


 Design By : Pichak