دلنوشته های من

در تـقـدیـر هـر انـسـانـی مـعـجـزه ای خـاص از طـرف خُـدا تـعیین شـده است .........

 

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه

 

 یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست  گفتار و نیک کردار خجسته باد

 

کارت پستال های نوروزی 1390  www.Funpatugh.com

 

سال و فا و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

 

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام     

 

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش     

 

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

 

عکس کارت پستال تبریک عید نوروز سال 1390

 

عکس کارت پستال تبریک عید نوروز سال 1390

 

  

عکس کارت پستال تبریک عید نوروز سال 1390

 

 

عکس کارت پستال تبریک عید نوروز سال 1390

 

 

عکس کارت پستال تبریک عید نوروز سال 1390

 

 

عکس کارت پستال تبریک عید نوروز سال 1390

 

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت    روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

سال نو و بهاری نو را، فرصتی نو برای تازه شدن و بازنگریستن بر چگونه زیستن میبینم

برای وجود نازنینت در این فرصت نو شوری نو برای ساختن و بهتر زیستن آرزو میکنم

 فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش افکار نو، کردار نو و تصمیم های نو برای آینده است. آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٩ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

 
 

باز باران

 با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

 من به پشت شیشه تنها

ایستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

 شاد و خرم

یک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند این سو و آن سو

 می خورد بر شیشه و در

مشت و سیلی

آسمان امروز دیگر

نیست نیلی

 یادم آرد روز باران

 گردش یک روز دیرین

خوب و شیرین

توی جنگل های گیلان:

 کودکی دهساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

 از پرنده

از چرنده

از خزنده

بود جنگل گرم و زنده

 آسمان آبی چو دریا

یک دو ابر اینجا و آنجا

چون دل من

روز روشن

 بوی جنگل تازه و تر

همچو می مستی دهنده

بر درختان می زدی پر

هر کجا زیبا پرنده

 برکه ها آرام و آبی

برگ و گل هر جا نمایان

چتر نیلوفر درخشان

آفتابی

 سنگ ها از آب جسته

از خزه پوشیده تن را

بس وزغ آنجا نشسته

دمبدم در شور و غوغا

 رودخانه

با دوصد زیبا ترانه

زیر پاهای درختان

چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

 چشمه ها چون شیشه های آفتابی

نرم و خوش در جوش و لرزه

توی آنها سنگ ریزه

سرخ و سبز و زرد و آبی

 با دوپای کودکانه

می پریدم همچو آهو

می دویدم از سر جو

دور می گشتم زخانه

 می پراندم سنگ ریزه

تا دهد بر آب لرزه

بهر چاه و بهر چاله

می شکستم کرده خاله

 می کشانیدم به پایین

شاخه های بیدمشکی

دست من می گشت رنگین

از تمشک سرخ و وحشی

 می شنیدم از پرنده

داستانهای نهانی

از لب باد وزنده

راز های زندگانی

 هرچه می دیدم در آنجا

بود دلکش ، بود زیبا

شاد بودم

می سرودم :

 " روز ! ای روز دلارا !

داده ات خورشید رخشان

این چنین رخسار زیبا

ورنه بودی زشت و بی جان !

 " این درختان

با همه سبزی و خوبی

گو چه می بودند جز پاهای چوبی

گر نبودی مهر رخشان !

 " روز ! ای روز دلارا !

گر دلارایی ست ، از خورشید باشد

ای درخت سبز و زیبا

هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "

 اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره

آسمان گردیده تیره

بسته شد رخساره خورشید رخشان

ریخت باران ، ریخت باران

 جنگل از باد گریزان

چرخ ها می زد چو دریا

دانه های گرد باران

پهن می گشتند هر جا

 برق چون شمشیر بران

پاره می کرد ابرها را

تندر دیوانه غران

مشت می زد ابرها را

  روی برکه مرغ آبی

از میانه ، از کناره

با شتابی

چرخ می زد بی شماره

 گیسوی سیمین مه را

شانه می زد دست باران

باد ها با فوت خوانا

می نمودندش پریشان

 سبزه در زیر درختان

رفته رفته گشت دریا

توی این دریای جوشان

جنگل وارونه پیدا

 بس دلارا بود جنگل

به ! چه زیبا بود جنگل

بس ترانه ، بس فسانه

بس فسانه ، بس ترانه

 بس گوارا بود باران

وه! چه زیبا بود باران

می شنیدم اندر این گوهرفشانی

رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

 " بشنو از من کودک من

پیش چشم مرد فردا

زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -

هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

روشهای جلوگیری از عاشق شدن

073008-1819-1.jpg

073008-1819-2.jpg

073008-1819-3.jpg

073008-1819-4.jpg

073008-1819-5.jpg

073008-1819-6.jpg

073008-1819-7.jpg

073008-1819-8.jpg

073008-1819-9.jpg

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٤ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

آن کس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند

آن کس که بداند و نداند که بداند
بهتر که رود خویش به گوری بتپاند

آن کس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پولش خرک خویش براند

آن کس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند

*********************************************************

آنکس که به دست وام دارد

در بورس دو صد سهام دارد

اوقات فراغتش زیاد است

ده دیش به پشت بام دارد

همواره سری درون سایتِ

سه نقطه و دات کام دارد!

بر دیدن فیلم‌های سیما

البته هم التزام دارد

گه محو جوانی زلیخاست

گه کف به لب از قطام دارد!

ویلای فراخ! در لواسان

که مرغ و خروس و دام دارد

کابینت MDF ندارد

اما سند بنام دارد

آنجا همه روزه با نگارَش

دیم دارم دارادام دارام دارد

ده مدرک دکترا و ارشد

از کالج داش غلام! دارد

از بس‌که لیاقتش زیاد است

چندین پُست و مقام دارد

حاجت به بیان نباشد البت

کاین پست علَی‌الدوام دارد

خسته شده بسکه رفته عُمره

 عزم سفر سیام دارد

خود از اثرات اسکناس است

گر حرمت و احترام دارد

نه لنگی عواید حلال است

نه وحشتی از حرام دارد

این شخص شخیص اگرچه طشتی

افتاده ز روی بام دارد

با این همه باز اعتباری

در قاطبه نظام دارد

از خیل خواص بودنش را

از صدقه سر عوام دارد

از لطف خدا به اهل فقر است

این ملک اگر قوام دارد

خوانند? خوب حال کردی

شعرم چقدَر پیام دارد؟

**********************************************************

این روزا عمر عاشقی دوروزه
ایشالا پیر عاشقی بسوزه

بلا به دور از این دلای عاشق

که جمعه عاشقند و شنبه فارغ!

گذاشته روی میز من ، یه پوشه

که اسم عشق‌های بنده توشه

زری، پری،‌سکینه، زهره، سارا

وجیهه و ملیحه و ثریا

نگین و نازی و شهین و نسرین

مهین و مهری و پرند و پروین

چهارده فرشته و سه اختر

دولیلی و سه اشرف و دو آذر
سفید و سبزه ، گندمی و زاغی

بلوند و قهوه‌ای و پرکلاغی ...

هزار خانمند توی این لیست

با عده‌ای که اسم‌شون یادم نیست!

گذشت دوره‌ای که ما یکی بود

خدا و عشق آدما یکی بود

نامه مجنون به حضور لیلی

می‌رسه اینترنتی و ایمیلی!

شیرین می‌ره می‌شینه پیش فرهاد

روی چمن تو پارک بهجت ‌آباد

زلفای رودابه دیگه بلند نیست

پله که هس ، نیازی به کمند نیست

تو کوچه ، ‌غوغا می‌کنند و دعوا

چهار تا یوسف سر یک زلیخا!

نگاه عاشقانه بی‌فروغه

اگر می‌گن: «عاشقتم» دروغه

تو کوچه‌های غربی صناعت

عشقو گرفتن از شما جماعت

کجا شد اون ظرافت و کرشمه

نگاه دزدکی کنار چشمه؟

کجا شد اون به شونه تکیه کردن

کنار جوب آب ، گریه کردن

دلای بی‌افاده یادش به خیر

دخترکای ساده یادش به خیر

من از رکود عشق در خروشم

اگر دروغ می‌گم ، بزن تو گوشم

تو قلب هیشکی عشق بی‌ریا نیست

حجب و حیا تو چشم آدما نیست

کشته دلبرند و ارتباطش

فقط برای برخی از نکاتش!

پرنده پر ، کلاغه پر ، صفا پر

صداقت از وجود آدما ، پر

دلا! قسم بخور ، اگر که مردی

که دیگه گرد عاشقی نگردی

ما توی صحبت رک و راستیم داداش

عشق اگه اینه ، ما نخواستیم داداش

********************************************************

پیامک زد شبی لیلی به مجنون                   
که هر وقت امدی از خانه بیرون 
بیاور مدرک تحصیلی ات را
گواهی نامه ی پی اچ دی ات را
پدر باید ببیند دکترایت
زمانه بد شده جانم فدایت
دعا کن مدرکت جعلی نباشد
زدانشگاه هاوایی نباشد
وگرنه وای بر احوالت ای مرد
که بابایم بگیرد حالت ای مرد
چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا کله پا رفت
اس ام اس زد از انجا سوی لیلی
که می خواهم تورا قد تریلی
دلم در دام عشقت بی قرار است
ولیکن مدرکم بی اعتبار است
شده از فاکسفورد این دکترا فاکس
مقصر است در این ماجرا فکس
چه سنگین است بار این جدایی
امان از دست این مدرک گرایی
********************************************************

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس 
دیدم به خواب حافظ تو صف اتوبوس 
گفتم سلام حافظ گفتا علیک جانم 
گفتم کجا میروی گفتا خودم ندانم 
گفتم بگیر فالی گفتا نمانده حالی 
گفتم چگونه ای گفت در بند بی خیالی 
گفتم تازه تازه شعر و غزل چه داری 
گفتا که میسرایم شعر سپیدباری 
گفتم زدولت عشق گفتا کودتا شد 
گفتم رفیق گفتا کله پا شد 
گفتم کجاست لیلی مشغول دلربایی 
گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی 
گفتم بگو زخالش ان خال اتش افروز 
گفتا عمل نموده دیروز یا پریروز 
گفتم بگو زمویش گفتا که مش نموده 
گفتم بگو زیارش گفتا ولش نموده 
گفتم چرا چگونه عاشق شدست مجنون 
گفتا شدید گشته معتاد گرد و افیون 
گفتم کجاست جمشید جام جهان نمایش 
گفتا خریده قسطی تلویزیون به جایش 
گفتم بگو زساقی حالا شده چه کاره 
گفتا شده منشی در دفتر اداره 
گفتم بگو ز زاهد ان راهنمای منزل 
گفتا که دست خود را بردار از سر دل 
گفتم بگو زمحمل یا از کجاوه یادی 
گفتا پژو دوو بنز یا گلف نوک مدادی 
گفتم زساربان گو با کاروان غمها 
گفتا اژانس دارد با تور دوردنیا 
گفتمکه قاصدت کو ان باد صبح شرقی 
گفتاکه جای خود را داده به فکس برقی 
گفتم بیا زهدهد جوییم راه چاره 
گفتا جای هدهد دیش است وماهواره 
گفتم سلام مارا باد صبا کجا برد 
گفتا به پست دادم اورد یا نیاورد 
گفتم بگو زمشک اهوی دشت زنگی 
گفتا ادکلن شد در شیبشه های رنگی 
گفتم بلند بوده موی تو ان زمان ها 
گفتا حبس بودم از ته زدند انرا 
گفتم شمارا زندان حافظ مارا گرفتی 
گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی 
********************************************************

دماغ! 
این عضو حیاتی
اگه مثل کلنگه 
مثل لوله تفنگه
با خوشگلیت می‌جنگه 
طبیعیه، قشنگه 
نگو که این یه درده
دماغ عمل نکرده 
اگر که مثل فیله 
و یا از این قبیله
روی نوکش زیگیله 
غصه نخور، اصیله 
هی نرو پشت پرده
دماغ عمل نکرده 
یکی می‌گه درازه 
خیلی ولنگ و وازه
یکی می‌گه ترازه 
غصه نخور که نازه 
ببین خدا چه کرده
دماغ عمل نکرده 
دماغ نگو جواهر 
سوژه‌ی شعر شاعر
طویل فی‌المظاهر 
پدیده‌ی معاصر 
آهای تخم دو زرده
دماغ عمل نکرده 
با اون دماغ همیشه 
عکس تو پشت شیشه
تو سینما چی می‌شه 
شکستن کلیشه 
کاشکی بری رو پرده
دماغ عمل نکرده 
کم باباتو کچل کن 
یا خودتو مچل کن
کی بت میگه عمل کن 
قصیده رو غزل کن 
می‌شی له و لورده
دماغ عمل نکرده 
چه‌قد دماغ دماغ شد 
قافیه‌مون چلاق شد
هی، یکی- چل کلاغ شد 
تصنیف کوچه باغ شد 
بره که برنگرده
دماغ عمل نکرده!
 *********************************************************

خوشا آنان که دانشجـــــــــــو ندارند
دوتا اینــــــسو دوتا آنــــــسو ندارند
که از شهریه ها غمــــــــــباد گیرند
چو پولـــــــی تا نوک پــــارو ندارند

هر آن کس را که دیدی هست دلشاد
بدور از نالــــــــــــه و اندوه و فریــاد
بـدان فرزنـد ایشان نیــــست راهـــی 
پـدرجـان ، سوی دانشـــــــــگاه آزاد

غـــــذایش را بجــــــــز کوکو ندیـــدم
به زیر پاش یک زیلـــــــو ندیـــــــدم
درون خانـه اش را هرچه گشــــــتم 
به غیـر از پنـــــــــج دانشـجو ندیــدم

*********************************************************

خونه مون عیدا پر مهمونه
می رن مهمونا از اونا فقط
آشغالِ میوه به جا می مونه !
کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز
گوشه ی طاقچه پیش گلدونه
عطرش پیچیده تا آشپزخونه
شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه
می رن مهمونا از اونا فقط
جعبه ی خالی به جا می مونه !
از بس خونه رو به هم می ریزن
آدم مثل خر تو گِل می مونه
یکی نیست بگه خداوکیلی
جای پوست پسته توی قندونه ؟!
قند نصفه ی عموجون هنوز
خیس و لهیده ته فنجونه
حالا خداییش قندش مهم نیست
کنار اون قند نصف دندونه !
می رن مهمونا از اونا فقط
نصفه ی دندون به جا می مونه !!
پسته ی خندون ، بادوم شیرین
فندق در باز ، مال مهمونه
« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :
که از این آجیل، به غیر از تخمه،
واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٤ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

اسرار درمان  سرماخوردگی

اهمیت

هر سال چند بار سرما می خورید؟

 چقدر برای داروهای شیمیایی هزینه می کنید؟

 چند روز درگیر آن هستید؟

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

شاید تو اقوام نزدیک یا همکاراتون باشن افرادی که بی خودی مثل قاشق نشسته می‌پرن تو صحبت شما با دو ستانتون ... حالا راه حل چیه ؟؟؟

مطلب زیر دقیقاً شرح این ماجرا و راه حل درست اونه ....!!!

     زندگی زیباست اگر به آن خوب بنگرید.به داستان آموزنده راننده تاکسی توجه تان راجلب مینمایم.

روزی من با یک تاکسی به فرودگاه می رفتم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت. ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!

راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن. راننده تاکسی ام فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. و منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.

بنابراین پرسیدم: ((چرا شما تنها آن رفتار را کردید؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما رابه بیمارستان بفرستد!)) در آن هنگام بود که راننده تاکسی ام درسی را به من داد که اینک به آن می گویم:

((قانون کامیون حمل زباله.)) او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال،  ناکامی،  خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان  تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.

به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.

آشغال های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها.

حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را بگیرند و خراب کنند.

زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف از خواب برخیزید، از این رو..... ((افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید.))

زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

شب بود، اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت تنگ به تن می کند. او هر روز به جای غذا دادن به حیوانات، جلوی آینه به موهایش ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست؛ چون او به موهای خود گلد می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند؛ چون او با پطروس چت می کرد. پطروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. روزی پطروس دید که سد سوراخ شده است، اما انگشت او درد می کرد، چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند و ازاین رو در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم ختم او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود؛ اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریز علی دید کوه ریزش کرده است، اما حوصله نداشت.

ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. او چراغ قوه داشت اما حوصله ی دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. تمام مسافران و کبری مردند؛ اما ریز علی بدون توجه به خانه بازگشت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب خانم، همسر ریزعلی، مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او اصلاً حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمانان را سیرکند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.

آخرین باری که گوشت قرمز خرید، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو هم گله ای ندارد؛ چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد و به این دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد . . 


* بر گرفته از سخنرانی دکتر انوشه ( روانشناس ) در دانشگاه علوم پزشکی ایران

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

نیروهای ناتو به دلیل آلودگی آب بعضی از نقاط افغانستان درخواست حجم خیلی زیادی آب معدنی از ایران داد که بعد از ورود اولین محموله چند روز بعد تمام بطری های آب معدنی به دلیل وجود مواد سرطان زا به ایران عودت داده شد. جالبه که خیلی ها این خبر را خواندند ولی هیچوقت به این قضیه فکر نکردند چرا بطری های آب معدنی که الان نزدیک یک دهه در ایران و بین قشر زیادی از مردم استفاده میشود اینطور سرطان زا شناخته میشود؟توی اروپا آب های معدنی فقط یک هفته اعتبار دارند ، ولی در ایران خیلی هفته !!!!

> حالا با دقت مطالب زیر را بخوانید تا متوجه شوید قضیه از چه قراره؟
> طبق نظر تمام حکما و علما آب سالم، آبی است که وقتی شما آن را در یک ظرف میریزید و در یک محیط راکد (مثل اتاق) قرار میدهید، این آب باید ظرف 48 ساعت بو بگیره و شروع کنه به گندیدن..... خوب حالا شما تشریف ببرید یک بطری آب معدنی بگیرید و توی یک کاسه بریزید و 6 ماه صبر کنید! اصلا" 10 سال صبر کنید.میبینید که کوچکترین بوئی نمیگیره....آب شیر بعضی از شهرهای ایران هم همین خاصیت عدم گندیدن و بو گرفتن را داره....
> دلیلش اینه که شرکت های بسته بندی آب های معدنی برای ماندگاری بیشتر آب های توی بطری ، داخل آن به به ازاء هر یک لیتر به اندازه نیم میلی گرم فلوراید میریزند که این ماده شدیدا" نگهدارنده و بدون بو هستش و برای یک بدن 100 کیلوئی خطرناک و سرطان زا است.
> همین فلوراید وقتی با آب وارد بافت بدن شما میشود، درون بافت قرار گرفته و آب خارج میگردد و بدن بصورت اتومات دور آن لایه لزج محافظ ایجاد میکند که به مرور بافت های شما بزرگتر میشود و به همین دلیل صبح ها احساس میکنید بدن شما ورم کرده یا چاق شده ائید. اصولا" بعضی از خانمها میگویند آب میخوریم چاق میشویم! دلیل این امر وجود همین ماده میباشد.
> بهترین کار برای سلامت بدن اینه که آب شرب خود را در یک ضرف مسی بجوشانید و در یخچال بگذارید تا خنک شود. بعد از 45 روز میبینید که چطور بدن شما جمع و جور شده و به اصطلاح وزن شما در بدن شما بطور دقیق تقسیم میشود.


 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

اگر تنهاترین تنهایان شوم, باز تو هستی!

آری تو که از پدر و مادر بر من مهربانتری!

ای عزیز ماندنی!    ای ناب سخت یاب!

تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!

ای خوب خواستنی!

اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفریت می گشایم و از تو برای همسایه مان که نان ما را ربود, نان!

برای یارانی که دل ما را شکستند, مهربانی !

برای عزیزانی که روح ما را آزردند, بخشش!

و برای خویشتن خویش, آگاهی,

                                         عشق, عشق و عشق

                                                                       مطلبیم!

                                                                                  آمین!

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

 

من نمی دانم

و همین درد مرا سخت می­آزارد

که چرا انسان، این دانا، این پیغمبر در تکاپوهایش

چیزی از معجزا آن سوتر ره نبرده است 

  به اعجاز محبت!

چه دلیلی دارد؟     چه دلیلی دارد؟

که هنوز مهربانی را نشناخته است؟

 و نمی­داند در یک لبخند چه شگفتی­هایی پنهان است!

من بر آنم که در این دنیا خوب بودن- به خدا سهل­ترین کار است

ونمی­دانم که چرا انسان، تا این حد با خوبی بیگانه است؟

و همین درد مرا سخت آزرده است.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()

دوست داشتن

آه چه حالتی دارد! نه به وصف می­آید و نه  به فهم! دوست داشتن چه قدرتی دارد، در خویشاوندی و صمیمیت راستین چه نیروی معجزه گر خدایی نهفته است. چه لذتی است اینجا در "خود را نادیده گرفتن " در "خود را لقمه لقمه کردن" و به دهان دوست دادن که بجود و بجود و بجود و طعم و عصاره­اش را بمکد و تفاله­اش را بر خاک بریزد و این خود بهترین زندگی کردن است! و اینها و اینگونه نعمت­ها را همه از او دارم! من کی با این حالات آشنا بودم؟ کودک را، پدرش، مادرش می­زند و او به گریه می­افتد و از درد فریاد می­کشد، اما چه می­کند؟ با چهره برافروخته و چشمانی سرخ و گونه­های خیس از اشک، خود را به دامن مادرش یا پدرش، همان که آزارش داده است می­افکند.            

                                                                    دکتر علی شریعتی

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط امین شاهسون نظرات ()


 Design By : Pichak